الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

383

أصول الفقه ( فارسى )

مىكند . و كسى كه توهم كرده نزاع بين قوم ، بر سر اين معنى است ، از حق دور افتاده و سخن اهل بحث را نفهميده است . ثالثا : گاهى حسن و قبح اطلاق مىشوند و مراد از آن دو مدح و ذم است و بدين معنا فقط براى افعال اختيارى به عنوان وصف قرار مىگيرند . بدين معنا كه حسن ، فعلى است كه فاعلش در نزد جميع عقلاء مستحق مدح و ثواب است و قبيح فعلى است كه فاعلش در نزد جميع عقلاء ، مستحق مذمت و عقاب است . و به عبارت ديگر ، حسن ، كارى است كه انجام آن در نزد عقلا شايسته است يعنى عقل همهء عقلا درك مىكند كه انجام آن كار بجاست . و قبيح ، كارى است كه در نزد عقلا ، ترك آن به‌جاست يعنى عقل همهء عقلا درك مىكند كه انجام آن بجا نيست يا ترك آن شايسته است . و همين ادراك عقلى است كه به معناى حكم عقل به حسن و قبح مىباشد و به زودى توضيح اين نكته خواهد آمد چرا كه در اين باب ، جدا نكتهء مهمى است . و همين معناى سوم است كه موضوع نزاع مىباشد و اشاعره منكرند كه عقل بدون شرع اين معنا از حسن و قبح را درك كند ، امّا عدليه با آنان مخالف بوده ، به عقل اين حق را مىدهند كه اين معنا را درك كند . ( تنبيه ) - و از نكاتى كه دانستن آن لازم است اين است كه يك فعل واحد ، گاهى به هر سه معنا حسن يا قبيح مىباشد مثل تعلّم و بردبارى و احسان كه كمالى براى نفس بوده ( معناى اوّل حسن ) ، چون داراى نفع و مصلحت مىباشند ، ملائم با نفس مىباشند ( معناى دوم ) و از امورى هستند كه انجام آن‌ها در نزد عقلا شايسته و به‌جاست ( معناى سوم ) . و گاهى يك فعل ، به يكى از معانى حسن است و به معناى ديگر قبيح است يا حسن نيست . مثل غناء ( موسيقى ) - مثلا - كه از حيث ملائمت با نفس حسن است و لذا مىگويند كه غذاى روح است . « 1 » و امّا به معناى اوّل يا سوم حسن نيست ، زيرا در نزد عقلا - از آن حيث كه عقلا هستند - از امور شايستهء انجام نبوده ، كمالى براى نفس محسوب نمىشود گرچه براى صوت - از آن حيث كه صوت است - كمال باشد كه از اين جهت داخل در معناى اول حسن مىشود . و نمونهء ديگر تدخين ( مصرف دخانيات ) و ديگر اعتيادها از قبيل مسكرات ( مست‌كننده‌ها ) و مخدّرات ( مواد مخدّر مثل ترياك و حشيش و . . . ) است كه همگى صرفا به معناى ملائمت با نفس ، حسن

--> ( 1 ) - گويا گويندهء اين تعبير مىخواهد ادعا كند كه در شنيدن غناء ، كمالى براى نفس حاصل مىشود در حالى كه اين ادعا مغالطه و پندارى بيش نيست .